zähmen
رام کردن، آرام کردن، کنترل کردن
Beispiele
- Die wilden Pferde zu ''zähmen'' scheint unmöglich.رام کردن اسبهای وحشی غیرممکن به نظر میرسد.
- Der wilde Strom ''wurde'' durch Eingriffe des Menschen ''gezähmt.رودخانه خروشان با دخالتهای انسان مهار شد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
حیوانی را اهلی یا رام کردن.
- Es dauerte lange, den wilden Hengst zu zähmen.اهلی کردن اسب وحشی زمان زیادی برد.
- Der Dompteur konnte die Löwen zähmen.رامکننده توانست شیرها را رام کند.
2
Akkusativ
احساسات یا نیروهای سرکش را مهار یا کنترل کردن.
- Er musste seine Wut zähmen, um ruhig zu bleiben.او مجبور بود خشم خود را مهار کند تا آرام بماند.
- Die Regierung versucht, die Inflation zu zähmen.دولت تلاش میکند تورم را مهار کند.