zähmen

Aussprache: /ˈtsɛːmən/
Wortzerlegung: zäh·men
فعل

رام کردن، آرام کردن، کنترل کردن

Beispiele

  • Die wilden Pferde zu ''zähmen'' scheint unmöglich.رام کردن اسب‌های وحشی غیرممکن به نظر می‌رسد.
  • Der wilde Strom ''wurde'' durch Eingriffe des Menschen ''gezähmt.رودخانه خروشان با دخالت‌های انسان مهار شد.

Bedeutungen

1 Akkusativ

حیوانی را اهلی یا رام کردن.

  • Es dauerte lange, den wilden Hengst zu zähmen.اهلی کردن اسب وحشی زمان زیادی برد.
  • Der Dompteur konnte die Löwen zähmen.رام‌کننده توانست شیرها را رام کند.
2 Akkusativ

احساسات یا نیروهای سرکش را مهار یا کنترل کردن.

  • Er musste seine Wut zähmen, um ruhig zu bleiben.او مجبور بود خشم خود را مهار کند تا آرام بماند.
  • Die Regierung versucht, die Inflation zu zähmen.دولت تلاش می‌کند تورم را مهار کند.