zähnen
دندانه دار کردن، لبهدار کردن (مانند تمبر)
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
دندان درآوردن (معمولاً در مورد نوزادان و کودکان خردسال).
- Das Baby zahnt und ist deshalb sehr unruhig.نوزاد در حال دندان درآوردن است و به همین دلیل بسیار بیقرار است.
- Mit sechs Monaten fangen die meisten Kinder an zu zähnen.بیشتر کودکان از شش ماهگی شروع به دندان درآوردن میکنند.
2
Akkusativ (jemanden / etwas zähnen)
چیزی را دندانه دار کردن یا به آن لبههای دندانهمانند اضافه کردن (مانند تمبر، کاغذ).
- Die Briefmarken sind bereits gezähnt.تمبرها از قبل دندانه شدهاند.
- Das Papier muss noch gezähnt werden.کاغذ هنوز باید دندانه شود.