zäumen
دهنه زدن، افسار زدن (به اسب)، مهار کردن، کنترل کردن
Beispiele
- Zäumt'' die Pferde! Wir reiten gleich los.به اسبها دهنه بزنید! ما فوراً حرکت میکنیم.
- Wenn nun ein Lärm entsteht, so muß der Perser sein Pferd satteln und ''zäumen,'' sich den Harnisch anlegen und dann erst kann er aufsitzen.اگر سر و صدایی بلند شود، ایرانی باید اسب خود را زین و دهنه کند، زره خود را بپوشد و سپس میتواند سوار شود.
Bedeutungen
1
Akkusativ
به اسب دهنه زدن، افسار زدن.
- Der Reiter zäumt sein Pferd vor dem Ausritt.سوارکار قبل از سواری به اسبش دهنه میزند.
- Sie zäumte das junge Fohlen vorsichtig.او با احتیاط به کره اسب جوان دهنه زد.
2
Akkusativ
(مجازی) چیزی یا کسی را مهار کردن، کنترل کردن، محدود کردن.
- Er musste seine Wut zäumen, um nicht auszurasten.او مجبور بود خشم خود را مهار کند تا از کوره در نرود.
- Die Regierung versucht, die Inflation zu zäumen.دولت تلاش میکند تورم را مهار کند.