zögern
تردید کردن، تعلل کردن
Beispiele
- Er ''zögerte'' lange, ihr seine Liebe zu gestehen.او مدت زیادی «تردید کرد» که عشقش را به او اعتراف کند.
Bedeutungen
1
(mit + Dativ), (zu + Infinitiv)
دودل بودن، به تعویق انداختن یک عمل
- Er zögerte keinen Moment, ihr zu helfen.او حتی یک لحظه هم برای کمک به او تردید نکرد.
- Warum zögerst du mit deiner Entscheidung?چرا در تصمیمگیریات درنگ میکنی؟