durchziehen
ادامه دادن و به پایان رساندن، فراگرفتن/نفوذ کردن، عبور کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas durchziehen)
یک برنامه، تصمیم یا کار را با اراده و پشتکار تا انتها و با موفقیت به سرانجام رساندن؛ ادامه دادن و تکمیل کردن.
- Wir haben das Projekt trotz aller Schwierigkeiten durchgezogen.ما پروژه را با وجود تمام مشکلات به پایان رساندیم.
- Sie zog ihren Plan unbeirrt durch.او نقشه خود را بدون انحراف ادامه داد و به سرانجام رساند.
2
Akkusativ (jemanden / etwas durchziehen)
یک بو، احساس، مضمون یا خط فکری که در تمام یک اثر هنری، مکان یا رویداد جریان دارد و آن را فرا میگیرد یا به آن نفوذ میکند.
- Ein Gefühl der Melancholie durchzieht den ganzen Roman.احساسی از اندوه کل رمان را فرا گرفته است.
- Der Geruch von frisch gebackenem Brot durchzog das ganze Haus.بوی نان تازه پخته شده تمام خانه را پر کرده بود.
3
Akkusativ (+ durch + Akkusativ)
رد کردن یا عبور دادن چیزی (مانند نخ، سیم، لوله) از میان یک سوراخ، شکاف یا مجرا.
- Er zog den Faden durch das Nadelöhr.او نخ را از سوراخ سوزن رد کرد.
- Die Elektriker ziehen Kabel durch die Wände.برقکاران کابلها را از میان دیوارها عبور میدهند.
4
Akkusativ (jemanden / etwas durchziehen)
عبور کردن از یک منطقه، کشور یا فضا؛ پیمودن یک مسیر.
- Die Armee zog durch das feindliche Gebiet.ارتش از منطقه دشمن عبور کرد.
- Wir sind gestern durch den Wald gegangen.ما دیروز از میان جنگل عبور کردیم.
5
intransitiv (durch + Akkusativ)
وزیدن جریان هوا یا عبور ابرها از یک فضا یا منطقه.
- Ein kalter Wind zog durch die Gassen.باد سردی از کوچهها میگذشت.
- Dichte Wolken zogen durch den Himmel.ابرهای متراکم از آسمان عبور میکردند.