zügellos
افسارگسیخته، بیبند و بار
Bedeutungen
1
بدون کنترل، بیبند و بار، غیرقابل مهار، که در آن هیچ محدودیتی وجود ندارد.
- Sein zügelloses Verhalten schockierte die Anwesenden.رفتار افسارگسیخته او حاضران را شوکه کرد.
- Die Kinder rannten zügellos über die Wiese.بچهها بیبند و بار در دشت میدویدند.
- Die Wirtschaft wuchs in den letzten Jahren zügellos.اقتصاد در سالهای اخیر به طور افسارگسیختهای رشد کرد.