zügeln

Aussprache: /ˈt͡syːɡl̩n/
Worttrennung: zü·geln
فعل

مهار کردن، کنترل کردن

Beispiele

  • Er konnte das aufgeregte Tier kaum ''zügeln.او به سختی می‌توانست حیوان هیجان‌زده را مهار کند.
  • Zügle'' deine Neugierde, sie fällt schon auf!کنجکاوی‌ات را مهار کن، دارد تابلو می‌شود!
  • Sie konnten sich kaum ''zügeln,'' immer wieder erklommen sie in wilder Hatz die Stahltreppe zum Dreier und sprangen juchzend herab in das eiskalte Wasser.آن‌ها به سختی می‌توانستند خودشان را کنترل کنند، بارها و بارها با عجله از پله‌های فولادی بالا می‌رفتند و با فریاد به داخل آب یخ می‌پریدند.
  • Er ''ist'' (oder ''hat'') von Basel nach Zürich ''gezügelt.او از بازل به زوریخ نقل مکان کرده است.

Bedeutungen

1 Akkusativ

(اسب) را با لگام کنترل کردن و هدایت کردن.

  • Der Reiter zügelte sein Pferd.سوارکار اسبش را مهار کرد.
  • Er musste das unruhige Pferd zügeln.او مجبور بود اسب ناآرام را مهار کند.
2 Akkusativ / sich

(مجازی) احساسات، خشم، رفتار یا تمایلات خود را کنترل کردن و مهار کردن.

  • Er konnte seinen Zorn kaum zügeln.او به سختی می‌توانست خشم خود را مهار کند.
  • Sie muss sich mehr zügeln, um nicht impulsiv zu handeln.او باید بیشتر خود را کنترل کند تا تکانشی عمل نکند.