hochzüngeln
به سرعت و ناآرام بالا رفتن (مانند زبان مار)، زبانه کشیدن (آتش)
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
بالا رفتن یا زبانه کشیدن شعلههای آتش به سمت بالا، اغلب به صورت ناآرام و سریع.
- Die Flammen züngelten hoch in den Nachthimmel.شعلهها به سوی آسمان شب به بالا زبانه میکشیدند.
- Das Feuer züngelte schnell hoch und breitete sich aus.آتش به سرعت بالا زبانه کشید و پخش شد.