züngeln

Aussprache: /ˈt͡sʏŋl̩n/
Worttrennung: zün·geln
فعل

زبان درآوردن و حرکت دادن، زبانه کشیدن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

(شعله آتش، مار) به سرعت و به صورت موج‌دار حرکت کردن مانند زبان.

  • Die Flammen züngelten bedrohlich aus dem Kamin.شعله‌های آتش به طرز تهدیدآمیزی از دودکش بیرون می‌زدند.
  • Die Schlange züngelte mit ihrer gespaltenen Zunge.مار با زبان دوشاخه‌اش حرکت می‌داد.