فعل
دندانه دار کردن / نوک تیز کردن
معانی و تعاریف zacken:
- چیزی را دندانه دندانه یا کنگرهدار کردن؛ لبههای تیز و نامنظم ایجاد کردن.
- دندانه دندانه یا کنگرهدار بودن؛ دارای لبههای تیز و نامنظم بودن.
جملات نمونه برای zacken:
Die Laschen sind aus Stoff gefertigt, der an den Rändern ''gezackt'' wurde.
لبههای این قطعات از پارچهای ساخته شده که در لبهها دندانه دار شده است.
Er zackte das Papier mit einer speziellen Schere.
او کاغذ را با یک قیچی مخصوص دندانه دندانه کرد.
Die Klinge des Messers war gezackt.
تیغه چاقو دندانه دار بود.