zackern
شخم زدن (با تراکتور)، با سرعت زیاد حرکت کردن
Beispiele
- Mit ihm konnte man eine gerade Furche ''zackern''«, stellte Markus Eibeck namens der CDU-Fraktion fest.او (مارکوس ایبک به نمایندگی از فراکسیون CDU) اظهار داشت: «با او میشد یک شیار مستقیم شخم زد.
Bedeutungen
1
intransitiv
به سختی کار کردن، زحمت کشیدن (بیشتر در کاربرد محاورهای و منطقهای)
- Wir müssen heute noch richtig zackern, um alles fertig zu bekommen.ما امروز باید واقعاً سخت کار کنیم تا همه چیز را تمام کنیم.
- Er zackert den ganzen Tag auf dem Feld.او تمام روز در مزرعه شخم میزند (سخت کار میکند).