zagen
تردید کردن، دودل بودن، ترسیدن
Beispiele
- […] - ein Neger mit Gazelle ''zagt'' im Regen nie - […]یک سیاهپوست با غزال هرگز در باران تردید نمیکند.
Bedeutungen
1
intransitiv (oft vor + Dativ)
در انجام کاری یا گرفتن تصمیمی تردید کردن، مردد بودن یا ترسیدن.
- Er zagt nicht, wenn es um seine Meinung geht.او وقتی پای نظرش در میان باشد، تردید نمیکند.
- Man sollte nicht zagen, wenn man eine Chance bekommt.نباید وقتی فرصتی پیش میآید، تردید کرد.