zahnen
دندان درآوردن (برای نوزاد/حیوان جوان)، دندانه دار کردن (چیزی را)
Beispiele
- Seit unsere Tochter ''zahnt,'' ist sie sehr unruhig und weint viel.از وقتی دخترمان دندان درآورده، خیلی بیقرار است و زیاد گریه میکند.
- Der Kammmacher ''zahnt'' den Kamm.شانهساز شانه را دندانه دار میکند.
- Sobald das Rad ''gezahnt'' ist, erhalten Sie es.به محض اینکه چرخ دندانه دار شود، آن را دریافت خواهید کرد.
- Die Tiere ''zahnen'' an ihrem Futter.حیوانات غذای خود را با دندان میخورند/میجوند.
Bedeutungen
1
intransitiv
دندان درآوردن (معمولاً در مورد نوزادان)
- Das Baby zahnt und ist deshalb sehr unruhig.نوزاد دندان درمیآورد و به همین دلیل بسیار بیقرار است.
- Viele Babys haben Schmerzen, wenn sie zahnen.بسیاری از نوزادان هنگام دندان درآوردن درد دارند.