zahnen

Aussprache: /ˈt͡saːnən/
Wortzerlegung: zah·nen
فعل

دندان درآوردن (برای نوزاد/حیوان جوان)، دندانه دار کردن (چیزی را)

Beispiele

  • Seit unsere Tochter ''zahnt,'' ist sie sehr unruhig und weint viel.از وقتی دخترمان دندان درآورده، خیلی بی‌قرار است و زیاد گریه می‌کند.
  • Der Kammmacher ''zahnt'' den Kamm.شانه‌ساز شانه را دندانه دار می‌کند.
  • Sobald das Rad ''gezahnt'' ist, erhalten Sie es.به محض اینکه چرخ دندانه دار شود، آن را دریافت خواهید کرد.
  • Die Tiere ''zahnen'' an ihrem Futter.حیوانات غذای خود را با دندان می‌خورند/می‌جوند.

Bedeutungen

1 intransitiv

دندان درآوردن (معمولاً در مورد نوزادان)

  • Das Baby zahnt und ist deshalb sehr unruhig.نوزاد دندان درمی‌آورد و به همین دلیل بسیار بی‌قرار است.
  • Viele Babys haben Schmerzen, wenn sie zahnen.بسیاری از نوزادان هنگام دندان درآوردن درد دارند.