herumzappeln

Aussprache: /hɛˈʁʊmˌtsapln̩/
Worttrennung: her·um·zap·peln
فعل

دست و پا زدن، بی‌قراری کردن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

حرکات بی‌قرار، نامنظم و سریع انجام دادن، دست و پا زدن (معمولاً از بی‌قراری، هیجان، عصبانیت یا تلاش برای رهایی).

  • Das Kind zappelt auf dem Stuhl herum, weil es nicht stillsitzen kann.کودک روی صندلی بی‌قراری می‌کند چون نمی‌تواند آرام بنشیند.
  • Er zappelte in seinen Fesseln herum, um sich zu befreien.او در بندهایش دست و پا زد تا خود را آزاد کند.