zappeln

Aussprache: /ˈt͡sapl̩n/
Wortzerlegung: zap·peln
فعل

دست و پا زدن، وول خوردن، تکان خوردن شدید

Beispiele

  • Endlich ''zappelte'' ein Fisch an der Angel.بالاخره یک ماهی به قلاب دست و پا می‌زد.
  • Zappel'' nicht so, wenn du mit uns am Tisch sitzt.وقتی با ما سر میز نشسته‌ای، اینقدر وول نخور.
  • Nur eine Dämpfung die perfekt ''zappelt'', läßt die Möglichkeiten des Halb-Pedal Spiels optimal zu.فقط یک دمپر که کاملاً تکان می‌خورد، امکانات بازی با نیم‌پدال را بهینه می‌کند.

Bedeutungen

1 intransitiv

حرکات سریع و بی‌قرار انجام دادن، دست و پا زدن (معمولاً از بی‌قراری، ترس یا تلاش برای رهایی)

  • Der Fisch zappelte am Haken.ماهی روی قلاب دست و پا می‌زد.
  • Das Kind zappelte vor Aufregung auf dem Stuhl.بچه از هیجان روی صندلی وول می‌خورد.
2 intransitiv

بی‌قرار بودن، عصبی بودن

  • Er zappelte die ganze Zeit im Meeting.او تمام مدت در جلسه بی‌قرار بود.
  • Hör auf zu zappeln und sitz still!دست از وول خوردن بردار و آرام بنشین!