zartbitter

Aussprache: /ˈtsaʁtˌbɪtɐ/
Worttrennung: zart·bit·ter
صفت

تلخ و شیرین، نیمه‌تلخ

Bedeutungen

1

طعم یا مزه‌ای که ترکیبی از تلخی و شیرینی است، معمولاً به تلخی ملایم اشاره دارد.

  • Ich mag Schokolade mit einem zartbitteren Geschmack.من شکلات با طعم تلخ و شیرین را دوست دارم.
  • Der Kaffee war stark, aber nicht zu bitter, eher zartbitter.قهوه قوی بود، اما نه خیلی تلخ، بلکه نیمه‌تلخ بود.
  • Diese dunkle Schokolade hat eine angenehme zartbittere Note.این شکلات تلخ، طعم نیمه‌تلخ دلپذیری دارد.
2

احساس یا تجربه‌ای که ترکیبی از غم و شادی یا لذت و اندوه است.

  • Der Abschied von seinen Freunden war ein zartbitterer Moment.خداحافظی با دوستانش لحظه‌ای تلخ و شیرین بود.
  • Die Erinnerung an ihre Kindheit war zartbitter.خاطره دوران کودکی‌اش تلخ و شیرین بود.
  • Es war ein zartbitteres Lächeln, das er ihr schenkte.لبخندی تلخ و شیرین بود که او به او هدیه داد.