zehren
تحلیل بردن، لاغر کردن، فرسودن
Beispiele
- Dieses heiße Klima hier ''zehrt.این آب و هوای گرم اینجا آدم را تحلیل میبرد.
- Jochen leidet an einer Krankheit, die ganz schön ''zehrt.یوهن از بیماریای رنج میبرد که حسابی آدم را ضعیف میکند.
- Wasser ''zehrt'' und bleicht.آب تحلیل میبرد و سفید میکند.
- Wein und Essig ''zehren,'' Bier mästet.شراب و سرکه لاغر میکنند، آبجو چاق میکند.
Bedeutungen
1
von + Dativ
از چیزی تغذیه کردن، مصرف کردن، از چیزی نیرو گرفتن یا استفاده کردن.
- Er zehrt noch lange von den Erinnerungen an seinen Urlaub.او هنوز مدتها از خاطرات تعطیلاتش بهره میبرد.
- In schlechten Zeiten muss man von seinen Ersparnissen zehren.در دوران بد، باید از پساندازهای خود استفاده کرد.
2
an + Dativ
تحلیل بردن، ضعیف کردن، از بین بردن نیرو (معمولاً به دلیل بیماری یا سختی).
- Die Krankheit zehrte an seinen Kräften.بیماری نیروهای او را تحلیل میبرد.
- Die lange Reise hat sehr an ihm gezehrt.سفر طولانی او را بسیار خسته و فرسوده کرد.