einzementieren
سیمان کردن، بتن کردن، تثبیت کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas einzementieren)
چیزی را با استفاده از سیمان در جای خود محکم و ثابت کردن.
- Die Statue wurde auf einem Sockel einzementiert.مجسمه روی پایهای سیمان شد.
- Sie haben die Rohre im Boden einzementiert.آنها لولهها را در زمین سیمانکاری کردند.
2
Akkusativ (jemanden / etwas einzementieren)
چیزی (مانند یک ایده، ساختار یا وضعیت) را به طور دائمی و غیرقابل تغییر تثبیت کردن یا جا انداختن (مجازی).
- Diese Regelung wurde in das Gesetz einzementiert.این مقررات در قانون تثبیت شد.
- Er versuchte, seine Machtposition einzementieren.او سعی کرد موقعیت قدرت خود را تثبیت کند.