zerbeißen

Aussprache: /t͡sɛɐ̯ˈbaɪ̯sn̩/
Wortzerlegung: zer·bei·ßen
فعل

با دندان خرد کردن/پاره کردن، گاز گرفتن و زخمی کردن

Beispiele

  • Er hat den Bonbon ''zerbissen.او آبنبات را 'خرد کرد'.
  • Der Hund ''zerbiss'' seine Leine.سگ قلاده‌اش را 'پاره کرد'.
  • Der Welpe ''zerbeißt'' ihre Schuhe.توله سگ کفش‌های او را 'می‌جود'.
  • Am See wurden wir von Mücken ''zerbissen.کنار دریاچه توسط پشه‌ها 'گاز گرفته شدیم'.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را با دندان‌های خود خرد کردن، شکستن یا پاره کردن.

  • Der Hund zerbiss den Knochen in Sekundenschnelle.سگ استخوان را در عرض چند ثانیه خرد کرد.
  • Aus Wut zerbiss sie den Bleistift.از عصبانیت مداد را با دندان شکست.