Wort
جویدن، خرد کردن (با دندان)
معانی و تعاریف zerbeissen:
- چیزی را با دندان جویدن و خرد کردن یا پاره کردن
جملات نمونه برای zerbeissen:
Der Hund hat den Knochen in Sekundenschnelle zerbissen.
سگ استخوان را در عرض چند ثانیه خرد کرد.
Sie war so wütend, dass sie ihre Lippen zerbiss.
او آنقدر عصبانی بود که لبهایش را گاز گرفت و پاره کرد.