فعل
فرورفتگی ایجاد کردن، تو رفتن (بدنه ماشین و غیره)، تورفتگیدار کردن
معانی و تعاریف zerbeulen:
- له کردن، فرورفتگی ایجاد کردن، دفرمه کردن (با ضربه یا فشار)
جملات نمونه برای zerbeulen:
Ein Betrunkener ''zerbeulte'' am späten Abend den Kraftwagen.
یک فرد مست اواخر شب به خودرو فرورفتگی انداخت.
Er hat das Auto beim Unfall zerbeult.
او در تصادف ماشین را له کرد (فرورفتگی ایجاد کرد).
Die Dose war völlig zerbeult, als sie ankam.
قوطی وقتی رسید کاملاً له شده بود.