صفت
شکسته، خرد شده، متلاشی شده
معانی و تعاریف zerbrochen:
- به معنای فیزیکی: شکسته شده به قطعات کوچکتر، خرد شده. به معنای مجازی: از نظر روحی یا عاطفی آسیب دیده، شکسته و درمانده.
جملات نمونه برای zerbrochen:
„Er sieht Kampfspuren auf dem Waldboden, Stiefelabdrücke und frisch geschnitzte, ''zerbrochene'' Pfeile.“
«او آثار نبرد را روی زمین جنگل، رد چکمهها و تیرهای تازه تراشیده و شکسته میبیند.»
Nach dem tragischen Verlust seiner Familie war er ein gebrochener Mann.
پس از از دست دادن غمانگیز خانوادهاش، او مردی شکسته بود.
Die zerbrochene Vase konnte nicht mehr repariert werden.
گلدان شکسته دیگر قابل تعمیر نبود.