zerdenken

Aussprache: /t͡sɛɐ̯ˈdɛŋkn̩/
Wortzerlegung: zer·den·ken
فعل

بیش از حد تحلیل کردن، زیادی فکر کردن، خراب کردن با فکر زیاد

Bedeutungen

1 etwas (Akkusativ) zerdenken

چیزی را آن‌قدر تحلیل و اورثینک (Overthink) کردن که سادگی آن از بین برود یا پیچیده و حل‌نشدنی به نظر برسد

  • Manchmal zerdenke ich einfache Probleme, bis sie unlösbar scheinen.گاهی اوقات من مسائل ساده را آن‌قدر تحلیل می‌کنم تا غیرقابل حل به نظر برسند.
  • Versuch nicht, alles zu zerdenken, handle einfach!سعی نکن همه چیز را بیش از حد تحلیل کنی، فقط عمل کن!