zerdepschten
خرد شدند، متلاشی شدند
Bedeutungen
1
Akkusativ
خرد و خمیر کردن، له کردن، شکستن به قطعات کوچک (عامیانه، منطقهای)
- Er hat die Vase zerdepscht.او گلدان را خرد و خمیر کرد.
- Pass auf, dass du das Glas nicht zerdepschst!مراقب باش که لیوان را نشکنی!