zerdrücken

Aussprache: /t͡sɛɐ̯ˈdʁʏkn̩/
Wortzerlegung: zer·drü·cken
فعل

له کردن، پوره کردن، مچاله کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را با فشار مچاله، له یا پوره کردن (مثل قوطی، میوه یا حشره)

  • Sie zerdrückte die Kartoffeln mit einer Gabel.او سیب‌زمینی‌ها را با چنگال له کرد.
  • Er hat die leere Dose mit den Händen zerdrückt.او قوطی خالی را با دست‌هایش مچاله کرد.
2 Akkusativ

لباس یا چیزی را تحت فشار چروک و خراب کردن

  • Sei vorsichtig, sonst zerdrückst du meine Bluse!مراقب باش، وگرنه بلوزم را چروک/له می‌کنی!
  • Der Hut wurde im Koffer zerdrückt.کلاه در چمدان له شد.
3 Akkusativ

احساسات یا خنده را خفه و سرکوب کردن

  • Sie versuchte, ein Lachen zu zerdrücken.او سعی کرد خنده‌اش را خفه کند.
  • Manchmal muss man seine Wut zerdrücken.گاهی اوقات باید خشم خود را سرکوب کرد.