zerdrücken
له کردن، پوره کردن، مچاله کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را با فشار مچاله، له یا پوره کردن (مثل قوطی، میوه یا حشره)
- Sie zerdrückte die Kartoffeln mit einer Gabel.او سیبزمینیها را با چنگال له کرد.
- Er hat die leere Dose mit den Händen zerdrückt.او قوطی خالی را با دستهایش مچاله کرد.
2
Akkusativ
لباس یا چیزی را تحت فشار چروک و خراب کردن
- Sei vorsichtig, sonst zerdrückst du meine Bluse!مراقب باش، وگرنه بلوزم را چروک/له میکنی!
- Der Hut wurde im Koffer zerdrückt.کلاه در چمدان له شد.
3
Akkusativ
احساسات یا خنده را خفه و سرکوب کردن
- Sie versuchte, ein Lachen zu zerdrücken.او سعی کرد خندهاش را خفه کند.
- Manchmal muss man seine Wut zerdrücken.گاهی اوقات باید خشم خود را سرکوب کرد.