فعل
له کردن (با وسیله نقلیه)، خراب کردن (سطح زمین)
معانی و تعاریف zerfahren:
- با رانندگی (مکرر) خراب کردن، از بین بردن (جاده، مسیر، زمین)
جملات نمونه برای zerfahren:
Die Baufahrzeuge haben die Auffahrt zum Baugrundstück völlig ''zerfahren.''
وسایل نقلیه ساختمانی ورودی به محل ساخت و ساز را کاملاً خراب کردهاند.
Die Vögel picken eifrig an den auf der Überholspur ''zerfahrenen'' Früchten.
پرندگان با اشتیاق میوههای له شده روی خط سبقت را نوک میزنند.
Die schweren Lastwagen haben die Straße zerfahren.
کامیونهای سنگین جاده را خراب کردهاند.