zerfallen

Aussprache: /t͡sɛɐ̯ˈfalən/
Wortzerlegung: zer·fal·len
فعل

متلاشی شدن، از هم پاشیدن، تجزیه شدن، فروپاشیدن

Beispiele

  • Das alte Bauwerk ''zerfällt'' immer mehr.این بنای قدیمی هر روز بیشتر متلاشی می‌شود.
  • Es dauert etwa zwölf Jahre, bis Methan auf natürliche Weise ''zerfällt.حدود دوازده سال طول می‌کشد تا متان به طور طبیعی تجزیه شود.

Bedeutungen

1 بدون مفعول

به قطعات کوچک‌تر تقسیم شدن و از بین رفتن؛ تجزیه شدن یا متلاشی شدن (فیزیکی).

  • Das alte Holzhaus ist mit der Zeit zerfallen.خانه چوبی قدیمی به مرور زمان متلاشی شد.
  • Die Blätter zerfallen im Herbst zu Humus.برگ‌ها در پاییز به هوموس تجزیه می‌شوند.
2 بدون مفعول

از نظر ساختار یا سازمان‌دهی از هم پاشیدن؛ از بین رفتن (مجازی).

  • Nach dem Krieg zerfiel das große Reich in viele kleine Staaten.پس از جنگ، امپراتوری بزرگ به چندین دولت کوچک تجزیه شد.
  • Ihre Freundschaft begann langsam zu zerfallen.دوستی آنها به آرامی شروع به از هم پاشیدن کرد.