zerfallen
متلاشی شدن، از هم پاشیدن، تجزیه شدن، فروپاشیدن
Beispiele
- Das alte Bauwerk ''zerfällt'' immer mehr.این بنای قدیمی هر روز بیشتر متلاشی میشود.
- Es dauert etwa zwölf Jahre, bis Methan auf natürliche Weise ''zerfällt.حدود دوازده سال طول میکشد تا متان به طور طبیعی تجزیه شود.
Bedeutungen
1
بدون مفعول
به قطعات کوچکتر تقسیم شدن و از بین رفتن؛ تجزیه شدن یا متلاشی شدن (فیزیکی).
- Das alte Holzhaus ist mit der Zeit zerfallen.خانه چوبی قدیمی به مرور زمان متلاشی شد.
- Die Blätter zerfallen im Herbst zu Humus.برگها در پاییز به هوموس تجزیه میشوند.
2
بدون مفعول
از نظر ساختار یا سازماندهی از هم پاشیدن؛ از بین رفتن (مجازی).
- Nach dem Krieg zerfiel das große Reich in viele kleine Staaten.پس از جنگ، امپراتوری بزرگ به چندین دولت کوچک تجزیه شد.
- Ihre Freundschaft begann langsam zu zerfallen.دوستی آنها به آرامی شروع به از هم پاشیدن کرد.