فعل
کشیدن، پاره کردن، با خشونت ور رفتن (عامیانه)
معانی و تعاریف zerfen:
- چیزی را با خشونت پاره کردن یا تکهتکه کردن. (معمولاً در ادبیات یا با لحن قوی)
جملات نمونه برای zerfen:
''Zerf'' nicht dauernd an dem Senkel herum, der geht bloß noch kaputt!
بند کفش را مدام نکش و با آن ور نرو، همینطوریاش هم پاره میشود!
In der Schulpause haben unsere zwei Wilden natürlich wieder miteinander ''gezerft.'' Der Kleine vom Meier ist der größte Zerfer der ganzen Klasse.
در زنگ تفریح، دو تا بچهسرکش ما دوباره با هم دعوا و کشمکش کردند. بچه کوچیکه مایر بزرگترین دعواییِ کل کلاس است.
Der Sturm zerf das Segel in Fetzen.
طوفان بادبان را تکهتکه کرد.