zerfetzen
پاره پاره کردن، تکه تکه کردن (و از بین بردن)
Beispiele
- Die Explosion einer Sprengfalle ''zerfetzte'' seinen Arm.انفجار یک تله انفجاری بازوی او را تکه تکه کرد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را به شدت پاره پاره یا تکه تکه کردن
- Der Sturm hat die Segel zerfetzt.طوفان بادبانها را پاره پاره کرد.
- Die Explosion zerfetzte das Auto in tausend Teile.انفجار ماشین را به هزار تکه تبدیل کرد.