فعل
کاملاً نابود کردن، متلاشی کردن (عاميانه و توهينآميز)
معانی و تعاریف zerficken:
- چیزی را به شدت خراب کردن، نابود کردن یا به گند کشیدن (اصطلاح عامیانه و رکیک).
جملات نمونه برای zerficken:
„Die Henckers-Knecht sich finden /
«خدمتکاران جلاد خود را مییابند /»
Der Typ hat das ganze Projekt zerfickt.
آن یارو کل پروژه را به گند کشید.
Sie haben das Auto bei dem Unfall total zerfickt.
آنها ماشین را در تصادف کاملاً داغان کردند.