فعل
پارهپاره کردن، کهنه و فرسوده کردن (معمولاً کتاب)
معانی و تعاریف zerfleddern:
- چیزی را با استفاده زیاد یا بیدقتی پارهپاره یا فرسوده کردن، به خصوص کتاب یا کاغذ.
جملات نمونه برای zerfleddern:
Auf dem Flohmarkt fand ich ein ''zerfleddertes'' Buch, das mich inhaltlich interessierte.
در بازار دستدوم، کتابی پارهپاره و کهنه پیدا کردم که از نظر محتوا برایم جالب بود.
Die Kinder haben das Märchenbuch völlig zerfleddert.
بچهها کتاب داستان را کاملاً پارهپاره کردهاند.
Nach vielen Jahren des Gebrauchs war das Wörterbuch zerfleddert und unleserlich.
پس از سالها استفاده، فرهنگ لغت کهنه و ناخوانا شده بود.