فعل
تکه پاره کردن، دریدن
معانی و تعاریف zerfleischen:
- چیزی یا کسی را با دندان یا چنگال پارهپاره کردن، دریدن (معمولاً توسط حیوانات)
- به شدت با یکدیگر درگیر شدن، یکدیگر را به شدت مورد انتقاد قرار دادن (مجازی)
جملات نمونه برای zerfleischen:
Sobald Löwen ihre Beute gerissen hatten, wurde sie ''zerfleischt.''
به محض اینکه شیرها شکار خود را گرفتند، آن را دریدند.
Die Wölfe ''zerfleischten'' sich gegenseitig.
گرگها یکدیگر را تکه پاره کردند.
Der Wolf zerfleischte das Beutetier in wenigen Minuten.
گرگ در عرض چند دقیقه طعمه را پارهپاره کرد.