Deklinierte Form
تکه تکه شده، دریده شده
معانی و تعاریف zerfleischten:
- پاره کردن و از هم جدا کردن گوشت یا بدن موجودی زنده با شدت و خشونت فراوان، معمولاً توسط حیوانات درنده یا به صورت استعاری برای انتقاد یا حمله شدید کلامی.
جملات نمونه برای zerfleischten:
Die wilden Hunde zerfleischten das erlegte Wild, bevor die Jäger es bergen konnten.
سگهای وحشی قبل از اینکه شکارچیان بتوانند لاشه را بیاورند، حیوان شکار شده را از هم دریدند.
Die Kritiker zerfleischten das neue Theaterstück in ihren Rezensionen und ließen kein gutes Haar daran.
منتقدان در نقدهای خود نمایشنامه جدید را تکهتکه کردند و هیچ نکته مثبتی در مورد آن باقی نگذاشتند.