zerfließen

Aussprache: /t͡sɛɐ̯ˈfliːsn̩/
Worttrennung: zer·flie·ßen
فعل

آب شدن، ذوب شدن، (مجازی) از هم پاشیدن/غرق شدن (در احساسات)

Beispiele

  • Die Butter ''zerfließt'' in der Sonne.کره زیر آفتاب آب می‌شود.
  • Sie ist vor Mitleid fast ''zerflossen''.او تقریباً از شدت ترحم غرق (در احساسات) شد.

Bedeutungen

1 (intransitiv)

آب شدن، ذوب شدن، پخش شدن (مایع یا جامد)

  • Der Schnee zerfließt in der Sonne.برف زیر نور خورشید آب می‌شود.
  • Die Farben zerfließen ineinander.رنگ‌ها در هم آمیخته می‌شوند/پخش می‌شوند.
2 (intransitiv)

(مجازی) از هم پاشیدن، محو شدن (احساسات، مرزها)

  • Ihre Wut zerfloss in Tränen.خشم او به اشک تبدیل شد.
  • Die Grenzen zwischen Realität und Traum zerfließen.مرزهای بین واقعیت و رویا محو می‌شوند.