Wort
ذوب شدن، آب شدن، پخش شدن
معانی و تعاریف zerfliessen:
- ذوب شدن کامل یک ماده جامد به مایع، به ویژه در اثر حرارت؛ همچنین به معنای از دست دادن شکل، انسجام یا ساختار خود و پراکنده شدن.
- محو شدن تدریجی یا از بین رفتن یک احساس، خاطره، یا حتی یک مفهوم انتزاعی؛ از دست دادن وضوح یا قوام.
جملات نمونه برای zerfliessen:
Das Eis in der Arktis zerfließt zunehmend aufgrund der globalen Erwärmung.
یخ در قطب شمال به دلیل گرمایش جهانی به طور فزایندهای در حال ذوب شدن است.
Die sorgfältig aufgebaute Struktur des Experiments zerfloss angesichts unerwarteter Variablen.
ساختار با دقت بنا شده آزمایش در مواجهه با متغیرهای غیرمنتظره از هم پاشید.
Mit der Zeit zerflossen die scharfen Konturen seiner Erinnerung zu einem diffusen Bild.
با گذشت زمان، خطوط واضح خاطره او به تصویری مبهم تبدیل شد و از بین رفت.