zerfressen
پوساندن و خوردن، تحلیل بردن (توسط زنگ/حسادت/اسید)
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas zerfressen)
سطح یا بافت چیزی را به تدریج بر اثر خوردگی، اسید یا زنگزدگی متلاشی کردن.
- Die Säure zerfrisst das Metall langsam.اسید به آرامی فلز را میخورد و متلاشی میکند.
- Der Rost hat das alte Fahrrad fast vollständig zerfressen.زنگزدگی تقریباً به طور کامل دوچرخه قدیمی را پوسانده است.
2
Akkusativ (jemanden / etwas zerfressen)
حسادت، خشم یا نگرانی که روح و آرامش کسی را نابود میسازد.
- Neid zerfrisst ihn von innen.حسادت او را از درون میخورد.
- Die ständige Sorge zerfrisst ihre Lebensfreude.نگرانی مداوم شادی زندگی او را از بین میبرد.