zerfrässen
میخوردند، میپوسیدند (شکل اول و سوم شخص جمع وجه شرطی)
Bedeutungen
1
Akkusativ
توسط حیوانات یا مواد شیمیایی به شدت خورده شدن و از بین رفتن، به طوری که ساختار آن کاملاً تخریب شود.
- Die Säure zerfrässen das Metall langsam, bis es zerfiel.اسید فلز را به آرامی خورد تا از هم پاشید.
- Die Ratten hatten die Vorräte vollständig zerfrässen.موشها آذوقه را کاملاً خورده بودند.