فعل
رشته رشته شدن، نخنخ شدن، ریشریش شدن
معانی و تعاریف zerfransen:
- پاره پاره شدن یا رشته رشته شدن لبههای یک پارچه، طناب یا کاغذ
جملات نمونه برای zerfransen:
„Die Wäsche ist ''zerfranst'', die Knöpfe sind verlorn — und komm ich müde heim, muß ich erst Feuer machen.“
"لباسها "رشته رشته" شدهاند، دکمهها گم شدهاند - و وقتی خسته به خانه میآیم، اول باید آتش روشن کنم."
Die Ärmel des alten Mantels sind zerfranst.
آستینهای پالتوی قدیمی رشتهرشته شدهاند.
Nach langem Gebrauch beginnen die Kanten des Teppichs zu zerfransen.
پس از استفاده طولانی، لبههای فرش شروع به ریشریش شدن میکنند.