فعل
شیاردار کردن، شکافتن
معانی و تعاریف zerfurchen:
- شیار انداختن، شخم زدن، شیاردار کردن (زمین)
- (صورت، پیشانی را) چروک انداختن، خط انداختن
جملات نمونه برای zerfurchen:
Der schwere Traktor ''zerfurchte'' den Sandweg.
تراکتور سنگین جاده شنی را شیاردار کرد.
„Ihre Hände packen die Armlehnen, das Gesicht wird rot und Falten ''zerfurchen'' die Stirn.“
«دستهایش دستههای صندلی را میگیرند، صورتش قرمز میشود و چین و چروکها پیشانیاش را شیاردار میکنند.»
Der Pflug zerfurchte das Feld.
گاوآهن زمین را شیاردار کرد.