zergehen
ذوب شدن، آب شدن در دهان
Bedeutungen
1
(بدون مفعول) / auf + Dativ
به آرامی در دهان یا در اثر حرارت ذوب و حل شدن
- Dieses Stück Fleisch zergeht auf der Zunge.این تکه گوشت روی زبان آب میشود.
- Lass die Butter in der Pfanne zergehen.بگذار کره در ماهیتابه ذوب شود.