zergehen Aussprache:/t͡sɛɐ̯ˈɡeːən/Wortzerlegung:zer·ge·hen فعل آب شدن، ذوب شدن، حل شدن معانی و تعاریف zergehen:آب شدن، ذوب شدن، از هم پاشیدن (جامد به مایع یا ناپدید شدن)به آرامی و با لذت در دهان آب شدن (اصطلاحاً) جملات نمونه برای zergehen:Etwas Butter in einer Pfanne ''zergehen'' lassen, den in Ringe geschnittenen Lauch hinzufügen, 5 bis 7 Minuten dünsten, bis er gar ist.کمی کره را در یک تابه آب کنید، ترهفرنگی خرد شده را اضافه کنید، 5 تا 7 دقیقه تفت دهید تا بپزد.Das Eis zergeht schnell in der Sonne.یخ به سرعت در آفتاب آب میشود.Der Schnee ist über Nacht zergangen.برف در طول شب آب شد.