zergrübeln
زیاد فکر کردن، موشکافی کردن، اندیشیدن بیش از حد
Bedeutungen
1
sich + über + Akkusativ / Akkusativ
فکر کردن بیش از حد و با وسواس در مورد یک موضوع، تا حدی که باعث آزار و اذیت خود فرد شود.
- Er zergrübelt sich ständig über seine Zukunft.او دائماً در مورد آیندهاش بیش از حد فکر میکند.
- Sie zergrübelte die ganze Nacht die Gründe für sein Verhalten.او تمام شب دلایل رفتار او را موشکافی کرد.