zergen
خشمگین کردن، تحریک کردن، آزار دادن
Beispiele
- Er ''zergt'' mich immer!او مدام مرا اذیت میکند!
Bedeutungen
1
Akkusativ
کسی را با شوخی یا اذیت کردن، آزار دادن یا تحریک کردن.
- Die Kinder zergen sich oft gegenseitig auf dem Spielplatz.بچهها اغلب در زمین بازی همدیگر را اذیت میکنند.
- Er zergte seinen Freund mit kleinen Neckereien.او دوستش را با شوخیهای کوچک دست میانداخت.