zerhäckseln
خرد کردن، تکه تکه کردن
Beispiele
- Die Höllenmaschine ''zerhäckselt'' Gras und formt unter sehr starkem Druck Heuballen.دستگاه جهنمی، چمن را خرد میکند و با فشار بسیار زیاد، بستههای یونجه را شکل میدهد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را به قطعات بسیار کوچک بریدن یا پاره کردن، اغلب با یک ماشین.
- Er zerhäckselte die alten Dokumente, damit niemand sie lesen konnte.او اسناد قدیمی را خرد کرد تا کسی نتواند آنها را بخواند.
- Das Gerät kann Äste und Gartenabfälle zu Mulch zerhäckseln.این دستگاه میتواند شاخهها و زبالههای باغ را به مالچ خرد کند.