zerhäckseln

Aussprache: /t͡sɛɐ̯ˈhɛksl̩n/
Worttrennung: zer·häck·seln
فعل

خرد کردن، تکه تکه کردن

Beispiele

  • Die Höllenmaschine ''zerhäckselt'' Gras und formt unter sehr starkem Druck Heuballen.دستگاه جهنمی، چمن را خرد می‌کند و با فشار بسیار زیاد، بسته‌های یونجه را شکل می‌دهد.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را به قطعات بسیار کوچک بریدن یا پاره کردن، اغلب با یک ماشین.

  • Er zerhäckselte die alten Dokumente, damit niemand sie lesen konnte.او اسناد قدیمی را خرد کرد تا کسی نتواند آنها را بخواند.
  • Das Gerät kann Äste und Gartenabfälle zu Mulch zerhäckseln.این دستگاه می‌تواند شاخه‌ها و زباله‌های باغ را به مالچ خرد کند.