zerhacken

Aussprache: /t͡sɛɐ̯ˈhakn̩/
Wortzerlegung: zer·ha·cken
فعل

خرد کردن، تکه تکه کردن (با وسیله تیز)

Beispiele

  • Meine Aufgabe war es, zwischen den Versorgungszeiten der Tiere, nun die Holzklötze zu ofenfertigen Holzstücken zu ''zerhacken.وظیفه من این بود که بین زمان‌های تغذیه حیوانات، بلوک‌های چوبی را به قطعات چوب آماده برای اجاق "خرد کنم".

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را با ضربات مکرر و تیز (مانند تبر یا چاقو) به قطعات کوچک تقسیم کردن.

  • Der Koch zerhackt das Gemüse für die Suppe.آشپز سبزیجات را برای سوپ خرد می‌کند.
  • Er hat das Holz mit der Axt zerhackt.او چوب را با تبر تکه‌تکه کرد.