zerklüften

Aussprache: /tsɛɐ̯ˈklʏftn̩/
Wortzerlegung: zer·k·lüf·ten
فعل

شکافتن، دره دره کردن، پر از شکاف کردن

Beispiele

  • Danach wurde Wasser in das Gestein gepumpt, um das Gestein zu ''zerklüften'' und die Durchlässigkeit zu erhöhen.پس از آن، آب به داخل سنگ پمپ شد تا سنگ را شکافته و نفوذپذیری آن را افزایش دهد.

Bedeutungen

1 Akkusativ

زمین، کوه یا سطح دیگری را با شکاف‌ها و دره‌ها ناهموار و پر از بریدگی کردن

  • Die Erosion hat die Landschaft zerklüftet.فرسایش، چشم‌انداز را دره دره کرده است.
  • Eine zerklüftete Küste bietet oft spektakuläre Ausblicke.یک ساحل پر از شکاف اغلب مناظر دیدنی ارائه می‌دهد.