zerklüften
شکافتن، دره دره کردن، پر از شکاف کردن
Beispiele
- Danach wurde Wasser in das Gestein gepumpt, um das Gestein zu ''zerklüften'' und die Durchlässigkeit zu erhöhen.پس از آن، آب به داخل سنگ پمپ شد تا سنگ را شکافته و نفوذپذیری آن را افزایش دهد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
زمین، کوه یا سطح دیگری را با شکافها و درهها ناهموار و پر از بریدگی کردن
- Die Erosion hat die Landschaft zerklüftet.فرسایش، چشمانداز را دره دره کرده است.
- Eine zerklüftete Küste bietet oft spektakuläre Ausblicke.یک ساحل پر از شکاف اغلب مناظر دیدنی ارائه میدهد.