فعل
خرد کردن، ریز کردن، تکهتکه کردن
معانی و تعاریف zerkleinern:
- (چیزی را) خرد کردن، ریز ریز کردن، تکه تکه کردن
جملات نمونه برای zerkleinern:
Mühevoll versucht er, mit seinem alten Gebiss die Nahrung zu ''zerkleinern.''
او با دندانهای پیرش به سختی تلاش میکند غذا را خرد کند.
„Du zerschlägst härtere Erdstücke mit dem Spaten, dann ''zerkleinerst'' du sie vollends mit den Zähnen der Harke und ziehst die Harke so oft darauf hin und her, bis die ganze Oberfläche hübsch eben ist.“
«تو قطعات سختتر خاک را با بیل میشکنی، سپس آنها را با دندانههای چنگک کاملاً خرد میکنی و چنگک را آنقدر روی آن به جلو و عقب میکشی تا تمام سطح کاملاً صاف شود.»
Man muss das Gemüse vor dem Kochen zerkleinern.
باید سبزیجات را قبل از پخت خرد کرد.