zerklopfen
خرد کردن (با ضربه)، له کردن، مخلوط کردن (با هم زدن)
Beispiele
- Sie erfanden Maschinen zum Behauen, Zerbrechen, ''Zerklopfen'' und Pressen von Steinen.آنها ماشینهایی برای تراشیدن، شکستن، خرد کردن و پرس کردن سنگها اختراع کردند.
- Er ''zerklopfte'' mit der flachen Seite der Axt Kaffeebohnen, nachdem er die Bohnen in eine Tischdecke gewickelt hatte, die er aufgestöbert hatte.او دانههای قهوه را با قسمت صاف تبر خرد کرد، پس از اینکه دانهها را در یک رومیزی که پیدا کرده بود پیچیده بود.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را با ضربه زدن یا کوبیدن به قطعات کوچک شکستن یا خرد کردن
- Man muss die Nüsse zerklopfen, um an den Kern zu kommen.باید گردوها را شکست تا به مغزشان رسید.
- Der Koch zerklopft das Fleisch, um es zarter zu machen.آشپز گوشت را میکوبد تا نرمتر شود.